خرید بک لینک

اصولا وقتی من حوصلم سر میره همه ادمای دنیا بنظرم بدرد نخورن -_-

ینی مثلا الان که من و فاطی داریم مث سگ و گربه با بچه ها کشتی میگیریم تا بخوابونیمشون

و همچنان خودمون داریم از ترس و تنهایی سکته میزنیم

و هیشکی نیس مواظبمون باشه

در اینجا همه بدردنخورن •_•

اخه چرا مامان بابا تنهایی میرن سفر و دقیقا همین امشب صداهای در و پنجره از طبقه بالا که هیچ ادمی داخلش نیس میاد؟؟؟

و چرا دقیقا همون موقع باید همش از طبقه پایین هم صدای خش خش بیاد؟؟؟؟

بعد چرا همون موقعم ابجی داداش کوچولوم باید لجشون بگیره و نخوابن و بدتر برن رو اعصاب من؟؟؟

شت شت شت شت

من میترسمممممممممم

♥ چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 1:17 توسط نازنین:

برچسب: خاطرات,اهریمن,بدبخت, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 19:50

صفحه بندی